خیلی خوب یادمه وقتی بعد از یک مدت که غیبم میزد و برمیگ شتم می نوشتم ...

سلام ... هنوز هم نفس میکشم! یادته باز هم همان موقعیت و همان جمله تکراری! چند ساله که وبلاگ نویسی را کنار گذاشتم راستش وبلاگ نویسی که نه وب گردی را کنار گذاشته بودم تا اینکه یکی از بچه ها یک شرکتی زد و من بر حسب تجربه ای که داشتم مسئول قسمت کامپیوتر و سایت و اینترنتش شدم و خب حالا بی نهایت وقت دارم تا به دلمشغولی هایی که یک روزی ترکشان کرده بودم دوباره ناخنکی بزنم و این را ننوشتم مگر اینکه گفته باشم هنوز هم نفس می کشم و هنوز هستم و تا خدا چی بخواد ... آرزوی من توی این روزهای آخر سال 90 اینکه که همه با اینکه امسال خیلی تلاطم اقتصاذی را شاهد بودیم توی کشور اما با همه اینها هیچ سفره ای بی نان نماند و نماند.... انشا’ الله

/ 0 نظر / 16 بازدید