حكايت خط تلفن من

        پارسال كه بارندگي هاي شديد توي اكثر نقاط كشورمان رخ داد چاهك كانال ( اتاقك هاي كوچكي كه توي خيابان ها براي اتصال سيم هاي تلفن ازشان استفاده ميكنن) پر آب شد وهمه خطوط تلفن منطقه ما بهم خورد و يك ماهي طول كشيد تا درست بشن! البته چون من خيلي خوش شانس هستم همه تلفن ها درست شدن جز خط تلفن اتاق من! بعد از كلي پيگيري چون ديدم نتيجه اي نداد و فقط از گوشي صداي خر و خر مياد با موبايل زنگ زدم به مخابرات كه آقا پس چي شد؟ آقاهه گفت خانم يك ساعت پيش خط شما را تست كرديم و درست شده! گوشي را دوباره برداشتم و گفتم اينكه هنوز صدا نمي ده! بعد از كلي بحث و گفتگو گفت حتماً گوشي تلفنتان ايراد داره و من مجبور شدم يك گوشي ديگه بيارم و خط را  را امتحان كنم و در كمال ناباوري معلوم شد گوشي نازنينم سوخته! گوشي به جهنم كلي پيام توش داشتم كه برام خيلي عزيز بودن و از دست دادنشان برام خيلي غم انگيز بود گوشي را برداشتم و بردم تعمير كار سر خيابان و بازش كرد گفت: خانم اينو زديد به برق و درست شدني نيست!!!

خرابي خطوط تلفن

بعد از صحبت هاي زياد آخرش هم معلوم نشد كه برق از كجا به اين گوشي آمده و همه چيزش را سوزانده و زغالشان كرده! ...    از آن روز به بعد به آن خط تلفن هيچ گوشي وصل نكرديم و فقط براي اينترنت ازش استفاده ميكردم و از اين ماجرا يك سالي گذشت...

      درست يك ماه پيش وقتي داشتم توي اينترنت سير ميكردم يكهو ديس كانكت شدم و بعد از كلي تلاش معلوم شد دوباره خط تلفنم قطع شده ، سيم را در آوردم  و زدم به خط خونه دوباره كانكت شدم ...

يكي دو هفته از اين جريان گذشت و من يادم رفته بود كه كامپيوترم را به خط خونه وصل كردم يك روز عصر وقتي داشتم با اينترنت كار ميكردم داداش كوچولوم آمد اتاقم كه آبجي تو تلفن را خراب كردي؟ صداهاي عجيب و غريب از گوشي تلفن مياد!

       يادم آمد كه سيم كامپيوترم را به تلفن خونه وصل كردم اما به روي خودم نياوردم و گفتم حتماً اشتباه شده و خط توي خط شده برو دوباره گوشي را بردار! تا اون رفت من زود بلند شدم سيم ها را جابجا كردم و زدم به خط خودم و داداشيم صدام كرد كه آره اشكال از خط بوده و درست شده! ... من نفس راحتي كشيدم و دوباره خواستم كانكت بشم ديدم خط تلفنم هنوز خرابه و درست نشده!

رفتم و به خرابي تلفن زنگ زدم ! صداي خانمي آمد كه داشت راهنمايي ميكرد كه براي اعلام خرابي تلفن شماره را وارد كنيد و ... به همه ي گفته هاي او مو به مو عمل كردم و گوشي را گذشتم و يك هفته اي از اين موضوع گذشت اما خبري از درست شدن تلفن نشد! يك روز صبح باز گوشي را برداشتم و باز به خرابي تلفن زنگ زدم و مثل بار اول همه عمليات را تكرار كردم و گوشي را گذاشتم .

 فرداش يك آقايي به خونموم زنگ زد كه شما خبر داديد تلفنتان خرابه؟ و بعد از سين و جيم زياد گفت درستش مي كنيم ... يك هفته گذشته و باز خبري از درست شدن تلفن نشد ...

يك روز صبح مامان گفت بريم بيرون واسه خريد و سه تايي با داداش كوچولوم رفتيم بيرون و بعد از كلي پياده روي رسيديم جلوي مخابرات ، به مامانم گفتم تا اينجا آمديم يه سري هم اينجا بزنيم و جوياي حال خط خراب تلفنم بشيم! مامانم با تعجب گفت مگه تلفنت درست نشده؟ گفتم نه هنوز و رفتيم تو...

يك صدايي از پشت صدايمان كرد : كجا؟؟؟؟؟

من هول كردم و برگشتم گفتم تلفن مان خرابه و .... او من و من كنان گفت فكر كردم آمديد قبض تلفنتان را بگريد! و ...رفتيم تو ...

  به همه جا شباهت داشت جز اداره! چند تا اتاق بود با سقف خيلي بلند كه كلي سيم از اينطرف سالن به آنطرفش كشيده شده بودند و جاي خيلي بيريختي بود ... مامانم اول سالن روي يك نيمكت نشست و گفت من خسته شدم خودم زود برو بگو و بيا!

  با دادشيم رفتيم و به همه اتاق ها سرك كشيديم و آخرش يكي كه توي اتاق... اتاق ... اتاق سرپرستي شبكه! ( البته اگر درست يادم باشه) رفتيم تو و موضوع را بهش گفتيم و مردي كه به نظر ميرسيد ارباب رجوع باشه گفت بنشين نوبت! من هم همچين مشكلي دارم و نشستم ... مرد يك ريز داشت حرف ميزد...

رو كرد به من و گفت :

     دخترم ميداني مشكل چيه؟؟؟؟؟؟ قديم ها وقتي ميرفتي توي بانك بايد كلي توي صف مي ايستادي و آلا خون بالا خون ميشدي تا يك چك را وصول كني! اما از وقتي كه اين بانك هاي خصوصي درست شدن وقتي ميري تو همه به احترامم بلند ميشن و براي صندلي و چايي مي آورن و .... بعد كلي قربان و صدقه رفتن ازم مي خوان كه زود به زود تشريف بيارم توي بانك شان و به زور مي خوان بهم وام  هم بدن!!!

- رقابت!!!!!!  چون مخابرات توي ايران انحصاريه و توش رقابت نيست به همين خاطر مردم را اينطور اذيت مي كنن!!!!

 توي اين همه مدت متصدي شبكه سرش را كرده بود توي مانيتور و نمي دانم داشت گيم بازي ميكرد يا ... البته از طرز حرف زدن و نگاه هاش مي توانستم حدس بزنم كه چه فكرهايي ميكنه! حتماً با خودش فكر ميكرد كه اينهم كامپيوتر نديده است و داشت مثلاً بهم پرز ميداد!!!!! البته از آخرين باري كه كسي با كامپيوتر بهم پز داده بود  10 سالي ميگذشت و اين نوع برخورد برام خنده دار بود ( بعد از يك ساعت گشتن توي اتاق هاي مخابرات معلومم شد كه اي  بابا متصدي اينترنت توي ايران نديد بديد كامپيوتر و اينجور چيزهاست و باهاش به كل بيگانه هستن ...) درست يك ساعت نشستيم و ايستاديم و منتظر بوديم تا آقا از توي كامپيوترش فيل هوا كنه و ... آخرش هم يك برگ كاغذ از پرينتر عهد بوقشون آمد بيرون و بهم گفت برو درست ميشه!!!

      با تعجب بهش گفتم يك ماهه كه درست نشده و هيچ كس جوابگو نيست حالا برم كه درست ميشه؟ گفت چكار كنم دست من نيست! تقصير پيمانكاره!!!!! گفتم حالا كه چي؟ گفت برو پيش رئيس! رفتم ته سالن اتاق رئيس... يك مرد مسن خپل نشسته بود پشت ميز و بعد از شنيدن حرفهاي من گوشي را برداشت و به يكي گفت بياد آنجا بعد از چند دقيقه يك آقايي آمد و قبل از اينكه به رئيس برسه بهم گفت پرينتت آمده بيرون حالا چرا آمدي پيش رئيس! من متعجب نگاهش كردم و رئيس گفت گزارش خرابي تلفن اينها كجاست؟ او كاغذ را بهش نشان داد و رئيس گفت مال ديروز را مي خوام ! اينكه همين الان پرينت شده... چند دقيقه اي نشستيم و يكي ديگه آمد و يك كاغذ مچاله شده را داد دست رئيس و گفت اينه و بعد از كلي حرف معلوم شد كه آقاهه مامور شده بياد تلفن را درست كنه الكي رفته گفته درست شده و ...

   رئيس گفت امروز ميري دم خونه اين خانم و خط سالم تلفن را بهش تحويل ميدي و ازشون امضا ميگري و مرد در حالي كه بشدت سرخ شده بود اتاق خارج شد و من هم بعد از تشكر آمدم بيرون و وقتي پيش مامانم رسيدم بهم گفت دختر فكر كردم خودت رفتي دستگاها را درست كني! كجا بودي ؟ و در حالي كه داشتيم به طرف خونه ميرفتيم جريانات يك ساعت معطلي توي اتاق هاي مخابرات را بهش شرح دادم و آمديم خونه...

عصر مامور مخابرات آمد و در خونه را زد و بعد از نيم ساعت بحث و جدل كه چرا رفته بودي پيش رئيس اداره همه سيم هاي تلفن ها كوچه را باز و بسته كرد و آخرش هم تلفن من درست نشد و گفت كه از دستگاه اداره است و الان نمي شه درستش كرد و فردا وقت اداري باز به اداره زنگ بزن و يادشان بيانداز تا به دستگاه نگاه بكنن...

  فرداش يك زنگ به مخابرات زدم و بعد از كلي توضيحات گفتم مامورتان گفته كه ايراد از دستگاهه و سيم ها ايراد ندارن... بهم گفتن گوشي را بگذارم و 10- 20 دقيقه بعد بهشان زنگ بزنم !... نيم ساعت بعد گوشي زنگ زد برداشتم باز داشت زنگ ميزد و قطع نمي شد !!!! در كمال ناباوري اين گوشي تلفن هم سوخت و به سرنوشت گوشي اولمان دچار شد!

     با موبايل تماس گرفتم و بهش گفتم كه چه اتفاقي افتاده و او هم شروع كرد برام تعريف داستان مردي كه گوشي تلفنشان خراب بود! يك ربع  پشت  موبايل داشت برام قصه تعريف ميكرد و آخرش هم گفت هر دو خط تلفنتان را چك كردم و درست شدن و فقط مانده دو تا گوشي نو كه سالم! باشن!!!!! بخري و بهشان وصل كني....

و اين بود ماجراي سوختن گوشي هاي تلفن خانه ما! آن شب توي خونه ما هيچ گوشي تلفن سالمي نبود ، فرداش رفتيم بازار و بعد از كلي گشتن دو تا گوشي ارزان قيمت خريديم كه اگر اينبار مخابرات حوس كرد گوشي هايمان را با برقشان بسوزانن ديگر خودمان نسوزيم ...

گوشي كه گرفتيم اسمش هست Techno tel  مدل 5900 دي با اينكه ارازن خريديم ( 15 هزار تومن) امكانات زيادي داره و چون دفترچه راهنماش خيلي قاطي و پاطي نوشته و نمي شه ازش درست استفاده كرد تصميم گرفتم امكاناتش را به تفكيك ساده تايپ كنم تا در مواقعي كه مي خواهيم ازش استفاده كنيم با مشكل روبرو نشيم ... حالا اگر شما هم همچين گوشي تلفني خريديد مي توانيد با مراجعه به اينجا از اين نوشته استفاده كنيد:

 

/ 0 نظر / 16 بازدید